اگر بروی نرو
Gidersen Gitme
محمد بدون والدین بزرگ میشود. روستا تمامی مردم به او رسیدگی میکنند و به مدرسه میفرستند. محمد دکتر میشود. به روستای خود بازمیگردد. روستاییان او را با افتتاح مرکز بهداشت مواجه میکنند. محمد نمیتواند به روستاییان بگوید که در استانبول در یک بیمارستان کار خواهد کرد. او و دوست دوران کودکیاش صفیر نقشه میکشند تا خودشان از روستا فراری شوند.