فرارکننده
Runaway
دو شخصیت به طور تصادفی با هم ملاقات میکنند. ساشا، پسری ده ساله، از خانه فرار میکند وقتی که همدستانش مظنون به آتشسوزی در انبار هستند. رودا که شانزده-هفده سال دارد از مرکز بازداشت نوجوانان گریخته است زیرا به نگهبان حمله کرده است. آنها در کارگاه باغ پدربزرگ ساشا به هم میرسند و راههایشان به زودی از یکدیگر جدا میشود اگر ساشا درستی را که آتشسوزی را انجام داده بود کشف نکرده و ترجیح بدهد علیه او به پلیس اعتراف کند تا او و دوستانش مجازات نشوند. اما رودا علاقهای به اعتراف ندارد. او میخواهد فرار کند. فرار از این کشور، دور از زندگیاش در خانههای کودکان و مراکز نگهداری نوجوانان. و برای جلوگیری از آسیب رساندن ساشا به نقشهاش، او را به عنوان نوعی «بازداشت» میگیرد...