خاکسترها
Embers
هوانگ یان کارگر سوزاندن خاکسترها در آرامگاه است و در اشتباهی به اشتباه دو دسته خاکستر را با یکدیگر عوض میکند. هنگامی که حقیقت را فاش میکند، هیچ خانوادهای مایل نیست خاکسترها را بدهند. تنها یوائو شوِ، دختر یکی از فوت شدگان، به او باور دارد. دو نفر راهی سفر پرماجرایی برای بازگرداندن خاکسترها میشوند و در این سفر با زندگی و مرگ به نوعی تازه آشنا میشوند و با شجاعت به زندگی نگاه میکنند.